ترامشب کسی که خودش هم عین نامش غمگین بود و از عشق سرخ به من اموخت که گاهی انسان می گرید بدون انکه چشمانش خیس شود و تنها علامت گریه تر شدن چشم نیست و من اندکی بعد از خودم دلتنگ شدم که کسانی که بی چشم خیس گریه می کنند ابری ترند سبک هم نمی شوند دل و دستشان هم می لرزد اشک هم که نمی ریزند پس خیالشان ناراحت ست.
برای او دعا می کنم که مثل خئدش باشد نه اسمش جوری نیست که برایش نامه بنویسم .این چند خط را هم محض شگفتی ام نوشتم از این مبتلا شدن برایش تنها دعا می کنم عزیز است چون سرخ است عین حقیقت و مثل مقدساتم.
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره٫ فکر ٫هوا ٫عشق٫زمین مال من است.چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت.
نرنجم که با دیگری خو کنی تو با من چه کردی که با او کنی.
قلب کوچکم مالامال از اندوه است دیگر جای ندارد ترک بر می دارد و پس از ان می شکند و این سرگذشت قلب کوچکی است که حتی توان تپش هم ندارد.چقدر سخت است زندگی کردن.
راستی در این میان چه کسی سخت ترین زندگی را گذرانده؟؟؟
من می گویم:
ان کس که با یک نگاه قلبش انقدر تپید تا رکورد شکنی کرد .
ان کس که هزاران بار رد پای اشکهایش بر کویر چهره اش خشک شد و پس از ان به خواب رفت.
ان کس که با طلوع اولین اشعه خورشید مروارید اشک سحر در گوشه چشمش همچو الماس درخشید.
ان کس که معنای واقعی سوختن را فهمید.
ان کس که ان قدر گریه کرد تا فانوس چشمانش در طول جاده رو به خاموشی نهاد.
ان کس که ان قدر منتظر ماند تا.......انچه را در دل داشت برای همیشه با خود در زیر خروارها خاک پنهان کرد.
حالا فهمیدم چرا زنجیر عشق تو محکمترین زنجیر دنیاست ای کاش تمام کودکی هایم بازی دیگری را به جای عمو زنجیر باف انتخاب می کردم ان عموی خیالی ان ورزها امروز خودش را جوری نشانم داد که فکرش رانمی کردم خودم گفتم ای کاش
نه من می گفتم و نه او می بافت زنجیر بلند و رها نشدنیه عشق تو را دیدم هیچ وقت با صدای هیچ پرنده ای حتی هیچ چیز برایم نمی اورد .نگو رفته بود تو را بیاورد
یادم باشد هر کودکی را در حال بچگی کردنش دیدم بگویم به همه بگوید تو را به خدا هیچ کس عمو زنجیر باف بازی نکند یا لااقل کسی عمو نشود و اگر شد در جواب
زنجیر مرا بافتیه هیچ کس حتی دشمنش بله نگوید چون مثل من می شود صاحب بلندترین زنجیر دنیا